آشنایی با چند تن از مستبصران(اسلام آورندگان) اندیشمند مسیحی و دلایل اسلام آوردن انها
بسم الله النور، بسم الله الرحمن الرحیم
بسیارند اندیشه وران نامدار و متفکری که از مسیحیت به اسلام گرویده اند.اینان پس از مدتی تدبر و مطالعه در آموزه های اسلام آن را به عنوان دین رهایی بخش و عاقلانه و عاشقانه پذیرفته اند.دلایل آنها را در چند گزینه می توان خلاصه کرد: عقل ستیز بودن تثلیث مسیحی(سه خدا گرایی، سه اقنوم پرستی)، همراه بودن مسیحیت با سحر و کهانت و رازهای بسیار، عدم استناد محکم انجیل، پربودن کتاب مقدس از تناقضات و ابهامات و نسبت های ناروا به ائلیای الهی، میراث غنی عرفان حماسی اسلامی و فرار از رهبانیت سکولار مسیحی، قوت آموزه های کلامی اسلامی، عمق معنایی و عقلی سنت های اسلامی، اجتهاد (خصوصا اجازه اجتهاد روشمند شیعی به تمام متفکرین مسلمان)، غنای عقلی-عرفانی قرآن و سادگی آن، حقیقت روشن اسلام، ژرفنگری و تعادل و منطق دین وشیوه زندگی اسلامی، جامعیت احکام و عقاید دین اسلام، ممزوج بودن دین و سیاست در اسلام، زدگی ار روشهای مادیگرایانه و ارزشهای اومانیستی غربی، ماهیت جهان شمولی فلسفه اسلامی، سیره و اخلاق ناب محمدی(صلی الله علیه و آله وسلم) ،شجاعت و فصاحت و خردورزی علوی(علیه السلام)، ایثار وفداکاری و حکمت حسینی(علیه السلام)، حکمت و مدیریت و ساست صادقانه امام خمینی(قدس سره الشریف)، ظلم ستیزی اسلام انقلابی مهدوی، پیروزی باور نکردنی انقلاب اسلامی ایران در برابر شرق و غرب کاملا مسلح و دارای امکانات وسیع، آگاه بخشی اسلام ناب و مبارزه با استحمار و استعمار و استثمار بشریت، جو معنوی و خالصانه اجتماعات دینی مسلمانان، مبارزه اسلام ناب با امپریالیسم رسانه ای و فرهنگی و نظامی، شیوه مباحثه آزادنه مسلمانان در عقاید دینی، دعوت به علم آموزی در اسلام و... . جالب است که این خصوصیات بیشتر در مذهب شیعه اثنی عشری یافت می شود و بسیاری از این مستبصرین به تشیع گرویده اند که در متن می اید. در این متن افرادی چون پروفسور حامد الگار آمریکایی و پروفسور روژه گارودی فرانسوی و کت استیونس (یوسف اسلام، خواننده شهیر انگلیسی) و هزاران اندیشمند دیگر مسلمان شده مورد بحث قرار نگرفته اند...
پرفسور هانرى کربن شرق شناس وفیلسوف و نویسنده مشهور فرانسوی(Henri Corbin)
پروفسور هانرى کربن شرق شناس مشهور فرانسوى از جمله اروپائیانى است که در طى زندگى خود با حکمت شرقى آشنا شد، و به دنبال مطالعات و تحقیقات چند ساله خود به اسلام و ائمه اطهار(علیهم السلام) تمایل قلبى و یقین عینى و عقلانى پیدا کرد.وى پس از چندى که با حکمت اشراق سهروردى آشنا شد توجه ویژه اى به ایران شیعى پیدا نمود چنان که از غرب و هایدیگر و استاد خود لویى ماسینیون دور شد. هانرى کربن در سال 1945 به ایران آمد و شاگرد علامه سید محمد حسین طباطبایی، فیلسوف صدرایی معاصر شد.
او به علت علاقه وافر خود به حکمت و عرفان ایرانى به تأسیس بخش ایرانشناسى فرانسه در مرکز انجمن ایران و فرانسه پرداخت، هدف وى از ایجاد چنین مرکزى انتقال میراث عرفانى ایرانى به تمام علاقه مندان در غرب بود، وى در طى سالهایى که در ایران به سر مى برد با اندیشمندان شیعه به بحث و تبادل آراء و نظرات پرداخت و در 1324 هـ ش به دین مبین اسلام گرویده، شیعه اثنى عشرى را پذیرفته و از جمله نجات یافتگان شد.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref6.htm
فیلسوف بزرگ معاصرعبدالواحد یحیى (رنه گنون)
عبدالواحد یحیى در پانزدهم نوامبر 1886 در شهر بلوئیس فرانسه به دنیا آمد.پدران او کاتولیک و فرانسوى بودند.تحصیلات ابتدایى را نزد خاله خود که معلم بود گذراند و آموزش متوسطه را نیز در مدرسه اى دینى به انجام رساند در سال 1902 م به عنوان دانشجوى بلاغت شروع به تحصیل کرد.امّا در سال 1903 م تصمیم گرفت در رشته فلسفه ادامه تحصیل دهد و در همان سال موفق شد گواهینامه فلسفه و ادبیات را اخذ کند.او به علت بیمارى از رشته ریاضى انصراف داده و به تحقیق در نظرات مکتب روح گرایان جدید متمایل شد و توسط یکى از دوستانش با رهبران یک جمعیت سرّى که با علوم باطنى و پنهان مشغول بودند آشنا شد در سال 1908 م دبیر کنگریه فراماسونرى و روح گرایى شد و توسط عالم مالکى و شیخ الازهر در سال 1912 م به اسلام گروید.سر انجام در هفتم ژانویه 1951 م از دنیا رفت.روز بعد بر اساس وصیت وى در مسجد سیدنا حسین(ع) بر جازه اش نماز خواندند و آنگاه پیکرش را در حومه کوه مقدم در گورستان درّ اسه به خاک سپردند.
فیلسو ف و نویسنده بلندمرتبه معاصر، فریتیوف شوان (Schuon Frithjof)
فریتیوف شوان (1) امروزه بزرگترین عرضهکننده آموزههاى سنتى یا آن چیزى است که حکمتخالده یا کلیه نیز خوانده مىشود.آثارش، که بیشتر در اصل به زبان فرانسه نوشته شده است، به اکثر زبانهاى اروپایى بویژه انگلیسى، و نیز به اکثر زبانهاى کشورهاى اسلامى، مثل عربى، فارسى، مالایایى و اردو برگردانده شده و یکى از کتابهایش اصلا در هند منتشر شده است.تفکر او نه تنها در هر دو طرف اقیانوس اطلس بلکه در سرتاسر جهان، از مالزى تا مراکش، از جنوب آفریقا تا برزیل، از جمله اروپا و امریکاى شمالى شناخته شده است.با این حال، درباره زندگى این برجستهترین معلم معنوى و عالم مابعدالطبیعه چیز چندانى نمىدانیم.او ترجیح داده که دور از چشم مردمان باشد، در عین حال که بیش از نیم قرن است که آن حکمتسرمدى یا خالده را، که در قلب هر دین معتبرى نهفته است و انسانها در طول قرنها و میلیونها سال که از حیات انسان مىگذرد با آن زندگى کرده و مردهاند، با روشى بىنظیر روشن کرده است.
گرچه با گذر سالها آثارش مخاطبان بیشتر و خوشفهمترى پیدا کرده است، اما شوان شخصا برکنار و دور از دسترس مداقه عامه قرار گرفته و ترجیح داده تا چیزى درباره خویش ننویسد و همواره آنان را که علاقمند به زندگىاش بودهاند به پیامش آن گونه که در دستاورد غنىاش به صورت کتاب و مقالات آمده ارجاع داده است.بنابراین فراهم آوردن زندگىنامهاى مفصل از این حکیم آسان نیست.
فریتیوف شوان در 1907 در شهر بازل (2) سوئیس در خانوادهاى آلمانى زاده شد.پدرش موسیقیدان بود و او در حال و هوایى هنرى پرورش یافت.در محیط خانه علاوه بر موسیقى، هنرهاى دیگر بویژه ادبیات مورد توجه بود و در این مرحله از زندگىاش بود که این استاد آینده مابعدالطبیعه و مطالعات تطبیقى ادیان، نه تنها با ادبیات اروپایى، بلکه با ادبیات شرقىاى که در آن زمان به صورت ترجمه در دسترس بود آشنا گشت.
اولین سالهاى زندگى شوان در بازل سپرى شد و همانجا به مدرسه ابتدایى رفت.پس از مرگ پدرش همراه مادرش که اهل آلزاس (3) بود به فرانسه رفت و به تابعیت آنجا درآمد.از این رو توانستبر زبان فرانسه و آلمانى مسلط شود و به همین دلیل است که او در عین حال که زبانمادرىاش آلمانى بود و اولین کتابش، ( Leitgedanken zur Urbesinnung ) و نیز دو جلد کتاب شعر روز و شب و سولامیت (4) به زبان آلمانى نوشته شد، همه کتابهاى بعدىاش را به زبان فرانسه نوشت.دستاورد ادبىاش در واقع یادآور هموطنش مایستر اکهارت (5) است که هم به آلمانى و هم به لاتین، کتاب مىنوشت.انسان مىتواند در شیوه نوشتن و تفکر شوان، ویژگى مابعدالطبیعى زبان آلمانى و وضوح زبان لاتین را ببیند که به خوبى در زبان فرانسه منعکس شده است.زبان فرانسه مهمترین عامل انتقال میراث لاتین به تمدن اروپایى بوده است.
شوان به نحو شاخصى، شاگردى پیشرس بود; چرا که در اوان جوانى آثار عمده فلسفه آلمان را خوانده و درک کرده بود.بعلاوه، در خردسالى با آثار کلاسیک فلسفه غربى، بویژه گفتگوهاى افلاطون و نیز برخى از آثار کلاسیک مابعدالطبیعه و معنویتشرقى آنگونه که در بهگودگیتا (6) و اوپانیشادها (7) آمده است آشنا گشت.نیز در همین سنین جوانى بود که آثار رنه گنون (8) را کشف کرد; همان کسى که مقدر بود که بعدها در هنگام حیاتش با او ملاقات کند و بیانش از معرفتسنتى را به صورتى بىسابقه ادامه و گسترش دهد.برخلاف آنچه از طریق این منابع مىآموخت، دوره تحصیلات آموزشى سخت و خشک در مدرسه که هم درذات و هم در روش ضد سنتى بود، چیز بیشترى براى عرضه به شوان نداشت و به همین دلیل وى در شانزده سالگى مدرسه را ترک کرد و طبع خود را در طراحى آزمود.او به هنر بازگشت که از کودکى بدان عشق مىورزید، اما هنوز در آن به مهارتى دست نیافته بود.این فعالیت نمایانگر آغاز زندگى هنرى اوست که سالها به موازات فعالیت عقلى ادامه یافت.زیرا شوان در عین حال که عالمى مابعدالطبیعى است، نقاش و شاعرى برجسته نیز هست.
کمى پس از این دوره فعالیت هنرى، شوان به ارتش فرانسه پیوست و یک سال و نیم در آنجا خدمت کرد.با پایان یافتن خدمتش، در پاریس رحل اقامت افکند و کارش را در طراحى ادامه داد.در عین حال شروع به آموختن زبان عربى در مسجد پاریس کرد و توانست به تجربه دست اول هنر اسلامى و دیگر صورتهاى غیر غربى هنر، که همیشه بدانها عشق مىورزید و آن همه صفحات درخشان را در سالهاى بعد درباره آنها نوشت، دستیابد.موزههاى غنى پاریس این امکان را فراهم آوردند تا او از صورتهاى گوناگون هنر سنتى، از جمله هنر ژاپن که عمیقا آن را مىستود، مطلع شود.
پاریس این امکان را هم برایش فراهم کرد که بیشتر با جنبه عقلى جهانهاى سنتى گوناگون آشنا شود، پیش از آن که در 1932 عازم اولین سفرش به چنان جهانى شود.در آن سال او از الجزایر دیدن کرد که مانند مراکش، در آن زمان هنوز شاهدى بر حضور پویاى زندگى سنتى بود.در آنجا، شوان اولین مواجهه مستقیمش را با جهان اسلامى تجربه کرد و توانست به معرفتى عمیق از سنت اسلامى، از درون دستیابد.این معرفت نه تنها شامل هنر و تفکر اسلام بود، بلکه بویژه شامل بعد باطنى سنت اسلامى یا عرفان اسلامى مىشد.شوان بعدا حقایق عرفان اسلامى را به روشى خیرهکننده، بر جهان غرب آشکار کرد.در آنجا توانستبرخى از نمایندگان مهم زنده عرفان اسلامى، از جمله یکى از بزرگترین چهرههاى عرفان اسلامى معاصر، شیخ احمد العلوى، را هم ملاقات کند.برخى از زیباترین اشعار آلمانى شوان منعکسکننده تاثیرات عمیق این سفر بر اوست که نه تنها سفرى ظاهرى، که سفرى معنوى نیز بود.
شوان به اروپا برگشت; همان جا که تواناییهاى معنوى و عقلىاش در اولین مقالاتش آشکار شدند.در 1935 به شمال آفریقا بازگشت و این بار نه تنها از الجزایر، بلکه از مراکش نیز دیدن کرد.در 1938 براى سومین بار به شمال آفریقا سفر کرد.این بار به مصر رفت و با رنه گنون ملاقات کرد و سالها با او مکاتبه داشت.یک سال بعد شوان تصمیم گرفت از هند دیدن کند; کشورى که سنتهاى حکمىاش از جوانى او را مجذوب کرده بود.یک بار دیگر در مصر توقف کرد و دوباره اوقاتى را با رنهگنون گذراند.آنگاه به هند رفت; هرچند که به خاطر بروز جنگ جهانى دوم نتوانست زیاد در آنجا بماند.
در نتیجه مجبور به بازگشتبه فرانسه شد تا به ارتش فرانسه بپیوندد و در جنگ شرکت کند.سربازان آلمان او را دستگیر و زندانى کردند.اندکى بعد آلمانها تصمیم گرفتند زندانیهاى آلزاسىالاصل را داخل ارتش آلمان کنند.شوان که فهمید به زودى باید در خط مقدم، به نفع آلمان بجنگد فرار کرد و به سوئیس رفت و در نهایت در همان جا ساکن شد و حتى تابعیتسوئیس را پذیرفت.
چهل سال بعدى زندگى شوان در سوئیس اکثرا در لوزان سپرى گشت.در آنجا بود که در 1949 با یک خانم سوئیسىآلمانى ازدواج کرد که تربیتى فرانسوى داشت.این خانم عمیقا علاقمند به مابعدالطبیعه و دین و نیز نقاشى بود.آنان همراه با هم گاه به گاه به مناطق دست نخورده آلپ سفر مىکردند; همان جا که شوان بیش از هر زمان دیگرى در زندگىاش شکوه و زیبایى طبیعتبکر را تجربه کرد.آنان به دیگر کشورهاى اروپایى و نیز به مراکش سفر کردند.بعلاوه، در 1968 از خانه باکره مقدس نزدیک افسوس (9) در ترکیه دیدن کردند.
در لوزان بود که شوان مهمترین آثار عمده خود را به رشته تحریر درآورد.اولین کتابش به زبان فرانسه، وحدت (10) متعالى ادیان بود.این اثر بىدرنگ او را یک حکیم و عالم مابعدالطبیعى بىنظیر و معنوىترین شارح آموزههاى سنتى معرفى کرد.شوان با اینکه از منظر عامه دور بود، کسانى که مجذوب زندگى باطنى و حکمتخالده بودند او را تا حد بسیار زیادى شناختند.بسیارى از چهرههاى فکرى برجسته شرق و غرب براى دیدار با او به خانهاش که مشرف به دریاچه ژنو (11) بود مىآمدند; در عین حال که او مکاتبات وسیعى با مراجع معتبر و سالکان معنوى قسمتهاى مختلف جهان داشت.
شوان همواره عشق زیادى به سرخپوستان شمال آمریکا، بویژه آنان که ساکن دشتها بودند، احساس مىکرد.چرا که اصالت و شکوه سنت ازلى را در آنان مىدید.در 1959 به اتفاق همسرش براى اولین بار به آمریکا رفت و با سرخپوستان قبیله سو (12) و کرو (13) در داکوتاى جنوبى و فونتانا ملاقات کرد.ملاقات دوم در 1963 بود.او و همسرش به عنوان اعضاى قبیله سو پذیرفته شدند و با برخى از مراجع معتبر و مهم سنتى، که علىرغم همه حوادث غمبارى که بر آنان گذشته بود در میان سرخپوستان آمریکا باقى مانده بودند، تماس پیدا کردند.عشق ویژه شوان به جهان سرخپوستان سنتى آمریکا نه تنها در بیان نافذش از تعالیم مابعدالطبیعى و جهانشناسانه آنان منعکس است، بلکه در نقاشىهایش که زیبایى بىنظیرى دارد و اکثر آنها درباره سرخپوستان آمریکاست هم دیده مىشود.
به نظر مىرسد که این دیدارها از امریکا پیشدرآمد آخرین مرحله زندگى شوان بوده است.زیرا در 1981 به آمریکا مهاجرت کرد.شوان در آمریکا به فعالیتهایش در زمینه فکرى و هنرى ادامه داد.از هنگامى که ساکن آمریکا شد آثار عمده متعددى از قلمش تراوید، در عین حال که فعالیتش را به عنوان نقاش ادامه داد.او علاوه بر زبان آلمانى که زبان مادرى اوستبا زبانهاى فرانسه، انگلیسى، عربى و سانسکریت آشنایى کامل داشت و آثار خود را به سه زبان آلمانى، فرانسه و انگلیسى نگاشته است.
اولین اثر شوان، کتاب «وحدت متعالى ادیان» آغازگر مسیر مشخص او در حکمت الهى است که در 1948 در پاریس و در 1953 در لندن و سپس به شش زبان دیگر در مناطق مختلف جهان منتشر شد.این کتاب در واقعنمایانگر اصول تفکر وى در باب ادیان و شاهکارى بىنظیر در این باب است.مهمترین آثار او پس از کتاب وحدت متعالى ادیان، عبارتند از: چشم دل (14) (1950) عرصههاى روحانى و امور انسانى (15) (1953) طبقات و نژادها (16) (1957) راههاى معرفتیا عرفان: حکمت الهى (17) (1957) مواقف حکمت (18) (1958) (1959) فهم اسلام (20) (1961) تصاویر روح (21) (1961) نظرى بر جهانهاى قدیم (22) (1965) به دنبال آیین بودا (23) (1968) ابعاد اسلام (24) (1969) منطق و تعالى (25) (1970) اسلام و حکمتخالده (26) (1976) صدف و گوهر تصوف (27) (1980).
شوان علاوه بر این کتابها، همکارى منظمى با دو نشریه «مطالعات سنتى (28) » و «مطالعاتى در مقایسه ادیان (29) » داشته است و متجاوز از بیستسال مقالات او در این نشریات چاپ مىشدهاند.
فریتیوف شوان، که پس از درآمدن به دین اسلام نام شیخ عیسى نورالدین احمد را براى خود برگزید، در اولین ساعات صبح پنجم ماه مى 1998 در خانهاش در بلومینگتون (30) در ایالت ایندیاناى امریکا درگذشت و در جنگلى نزدیک محل اقامتش به خاک سپرده شد.
.پی نوشت ها:
1.Schuon Frithjof .
2.Basle .
3.Alsas .
4.Sulamith .
5.Eckhart Meister .
6.Bhagavad- Gita .
7.Upanishads .
8.Rene Guenon .
9.Ephesus .
10....
11.Geneva .
12.Sioux .
13.Crow .
14.L|oeil du coeur .
15.Spiritual Perspectives and Human Facts .
16.Casts and Races .
17.Gnosis, Divine Wisdom .
18.Stations of Wisdom .
19.Language, of the Self .
20.Understanding Islam .
21.Images de L| esprit .
22.Light on the Ancient Worlds .
23.In Tracks of Buddhism .
24.Dimensions of Islam .
25.Logic andTranscendence
26.Islam and the perennial Philosophy .
27.Sufism, Veil and Quintessence .
28.Etudes Traditionells
29.Studies in Comparative Religion .
30.Bloomington .
پرفسورگری (محمد) لگنهاوزن (فیلسوف و نویسنده بزرگ آمریکایی)
دکتر محمد (گرى) لگنهاوزن در سال (1953م) در یک خانواده مذهبى (کاتولیک) در شهر نیویورک متولد شد و تحصیلات متوسطه را در دبیرستان کاتولیک گذراند.وى در دانشگاه ایالت نیویورک و پس از آن، در دانشگاه رایس، در رشته فلسفه به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ مدرک دکترا شد.او هنگام تدریس در دانشگاه تگزاس جنوبى با دانشجویان مسلمان آشنا شد و بعد از تحقیق درباره اسلام، که تقریباً سه سال به طول انجامید، به آیین اسلام و مذهب تشیع گروید و انجمن دانشجویان مسلمان را در آن دانشگاه تشکیل داد.
وى درباره اسلام چنین مى گوید: ببینید وقتى من به اسلام و تشیع نگاه کردم این طور نبود که پاسخ تمامى سؤالاتم را در آنجا پیدا کردم.آن چیزى که در اسلام بیشتر از همه براى من جاذبه داشت، این بود که چقدر این دین از این نوع سؤالاتى که من در ذهن داشتم، استقبال مىکرد.من به راحتى مىتوانستم افراد دیگرى را در این دین بیابم که با این مسائل درگیر بودند و تحقیقاتشان در راستاى پاسخ به همین سؤالات بود.این ویژگى یک احساس برادرى در من ایجاد مىکرد.من در اسلام با این مسئله روبرو نشدم که کسى بگوید اشکال شما این و جوابش هم این است.اصلاً این طور نبود.
براى مثال من سؤال مىکردم که از عدالت چه مىفهمید؟ بعضى از مسلمانان مىگفتند: در روایت داریم که امام على(ع) فرمودند: «عدالت بدان معناست که هر چیزى در جاى خودش باشد» من سؤال مىکردم که خوب این جمله یعنى چه؟ اصلاً جاى هر چیز کجاست؟ و....آنها پاسخ مىدادند که ما هم مىخواهیم بفهمیم که این حدیث به چه معنایى است؟ و چه ایدهاى را مىتوان از آن استخراج کرد.من فکر کردم که این روش تحقیقى خیلى خوبى است.یک نوع چارچوب کلى وجود دارد و محقیقین به دنبال پرکردن این چارچوب هستند.
آن چیزى که براى من در اسلام جاذبه داشت، آن بود که دعوت به تحقیقات بیشتر در تعالیم این دین وجود داشت و در این راه جواب آماده و حاضرى از قبل وجود نداشت.در مورد دین مسیحى، تجربه من این بود که چنین حالتى وجود نداشت و مسیحیت به سؤالها اصلاً جهت نمىداد.آنهایى که سنتى بودند مىگفتند که جواب این سؤالها داده شده و این پاسخها خیلى مشخص و روشن است. اما وقتى که با بچههاى مسلمان بحث مىکردم، مىدیدم که اینجا یک جهتى وجود دارد.آنها با بررسى روایات جهت پیدا مىکردند و به همین جهت مىدیدم که با بررسى بیشتر مسائل به پاسخهاى روشنترى مىرسند. از دیگر ادله اسلام اوردن او را می توان سرخوردگی او از مسیحیت محرف و خرافی و عقل ستیز فعلی شمرد. او خود می گوید که من ابتدا که جوابهای خود را در مسیحیت نیافتم و هیچ توجیه منطقی در تثلیث و سه خداپرستی نیافتم، بی دین و لائیک شدم و پس از آشنایی با تشیع توسط یکی از شاگردانم و کار علمی وسیع چندساله به مکتب اهل البیت(علیهم السلام) راه یافتم. از آثار ارزشمند او می توان به ترجمه انگلیسی کتاب «آموزش فلسفه علامه مصباح یزدی» اشاره کرد که گام بزرگی در آشنایی غربیان با فلسفه صدرایی می باشد. او هم اکنون در موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی(رحمه الله علیه) وابسته به حوزه علمیه قم، در کنار علامه مصباح یزدی، مشغول به تحقیق و تدریس می باشد.
شهید دکتر ادواردو آنیلى (هشام مهدی عزیز (Edoardo Agnelli
ادواردو آنیلى در 6 ژوئن 1954 م در کلینیکى در شهر نیویورک به دنیا آمد پدرش سناتور جیووانى آنیلى مالک گروه کارخانه هاى فیات و مادرش پرنسس مارال از شاهزاده هاى خاندان کارلوچى است .آنیلیها یکى از خانوادهاى قدیمى ایتالیا محسوب مى شوند و صاحب امتیاز کمپانى فیات و باشگاه یوونتوس و دهها شرکت دیگر مى باشند .او تحصیلات ابتدایى را در مدرسه سن جوزمى توریتو طى کرد سپس به کالج آتلانتیک در انگلستان رفت و پس از آن تحصیلاتش را در رشته ادیان و فلسفه شرق در دانشگاه پرنیستون ایالات متحده ادامه داد و با اخذ درجه دکترا فارغ التحصیل شد.
دکتر حسین عبد اللهى فارغ التحصیل پلیتکنیک ایتالیا بهترین دوست وى درباره او مى گوید:ادواردو از بیست سالگى اسلام را شناخته بود و به تمامى ادیان آشنایى کامل داشت و درباره همه آنها تحقیق و مطالعه کرده بود.و از جمله افرادى بود که از منبع قدرت وارد اسلام شد و در این راه از طرف خانواده آنیلى با محرومیتها، تهدیدها و تحقیرهاى فراوانى مواجه شد.
ادواردو شیعه شدنش را اینچنین تعریف مى کرد:من وقتى بیست ساله بودم در نیویورک در کتابخانه قدم میزدم که چشمم به قرآن افتاد و شروع به مطالعه کردم و در همان جا احساس کردم که این کلمات نورانى است و نمیتواند گفته بشر باشد و پس از مطالعه هاى مکرر به آن ایمان آوردم .او پس از شیعه شدن اسم خود را به هشام عزیز تغییرداد.دوستانش مى گویند او چنان با قرآن مأنوس شده بود که در نیمه هاى شب با یک شمع به مطالعه قرآن مى پرداخت.وى در اواخر عمر خود تمایل شدیدى براى آمدن به ایران داشت و معتقد بود با آموختن قرآن و زبان عربى در شهر قم مفاهیم قرآنى را بهتر درک خواهد نمود.
جسد بى جان او را در روز پنجشنبه 15 نوامبر 2000 م ساعت 30/10 صبح در بزرگراه تورینو ساوونا زیر پل فرانکو رومانو پیدا نمودند و در روستاى ویلار پروزا (Villar Perosa) در مقبره خانوادگى آنیلى به خاک سپرده شد.یهودیان صهیونیست برای تصاحب ثروت شصت میلیارد دلاری پدرش او را شهید کردند و پس از مرگِ پدر ادواردو، ثروت کلانش به نوه دختری اش که از داماد یهودی خانواده بود، رسید.
http://www.al-shia.com/html/far/4khavar/moshref/moshref7.htm
پروفسور خالد بلانکین شیپ(از اعضای سابق کلیسای پروتستان امریکا)
پروفسور خالد بلانکین شیپ تا سال (1973م) عضو کلیساى پروتستان در آمریکا بود و در این سال به دین مبین اسلام مشرف شد وى در سال (1983م) فوق لیسانس خود را در رشته تاریخ اسلامى از دانشگاه قاهره دریافت کرد و در سال (1988م) توانست در رشته تاریخ که یکى از رشته هاى خاورشناسى است از دانشگاه واشنگتن نائل به درجه پرفسورى PH.D شود .او در بخش ادیان دانشگاه تمپل آمریکا عضو افتخارى بوده و به همراه پروفسور محمود ایوب که سمت استادى در آن دانشگاه دارد دپارتمانى را با نام ادیان شناسى تأسیس نموده اند که درزمینه حدیث، فقه، تاریخ و سیره پیامبران براى دانشجویان تدریس می کنند .او درباره اسلام مى گوید: گسترش اسلام بسیار مهم است، زیرا اسلام دینى است که رستگارى دیگران را نیز مى خواهد .
خانم پروفسور ایوادو ویتراى میروویچ(از اشراف زادگان فرانسه)
پدر پروفسور میروویچ از اشراف زادگان فرانسه و مادر او اصالتاً اسکاتلندى است وى موفق به اخذ لیسانس حقوق و سپس دکتراى ادبیات از دانشگاه سوربن شده و رساله ى دکتراى او در باره «جلال الدین رومى و روابط روحانیت و شعر در جهان اسلام» بوده است.ایشان در سال 1963 به اسلام گرویدند و از موقعیت شایسته اى در محافل دانشگاهى فرانسه و به طور کلى در سطح غرب برخوردار بود.آشنایى نزدیک وی با جهان اسلام، از هنگامى است که او در فواصل سالهاى 1973 - 1969 به تدریس در دانشگاه الازهر پرداخت و سخنرانى هایى نیز در اغلب کشورهاى عربى از جمله کویت در سال 1971 ایراد نمود.
استاد میروویچ در باره نخستین آشنایى خود با اسلام و مسلمان شدنش از طریق کتاب هاى اقبال لاهورى خصوصا کتاب «تجدید ساختار تفکر دینى در اسلام» و تأثیر فلسفه پس از مدتها جست و جو و ناکامى در ادیان مختلف گمشده خود را در این فلسفه یافتم چرا که نگرشى شمولى به جهان و بشریت داشت و این ویژگى فلسفه اقبال و ماهیت جهان شمولى آن است .....ماهیت اسلام به تدریج برایم به عنوان حقیقت نخستین مجسم گردید و موجب شد تا پس از سه الى چهار سال فراگیرى زبان فارسی، شناخت اسلامى ام افزیش یابد.از آثار او مى توان کتاب "چهره دیگر اسلام" را نام برد.
فلورز(از کشیش های بلند مرتبه مسیحی)
این مرد بزرگ که دین اسلام و مذهب شیعه را پذیرفته است مى گوید: عاملى که مرا به ترک دین غربى خودم یعنى ارتدوکس و پذیرفتن یک دین شرقى یعنى اسلام فراخواند، زاییده عواطف و احساسات نبوده بلکه نتیجه مراجعات تفصیلى، تفکر عمیق و اجابت نیایش ها و مطالباتم از جانب خداوند بوده است.من از آن دست جوانانى که در آرزوها و عوالم خیالات و اوهام زندگى مى کنند نبوده ام بلکه با گذراندن دنیایى از تجربه به سن کهولت رسیده ام و بعد از انتصابم به مقام کشیشى مشاغل مربوط به کلیسا را رها کرده و وقتم را به مراجعه بیماران و معالجه ایشان گذراندم و در این دوره هم فرصتى براى وقوف بر اعمال فرقه ارتودوکس و سایر فرقه ها داشتم که با کمال تاسف غیر از ریا و عقائید خرافى محض چیزى ندیدم.
بنابراین، توسعه دین اسلام و صحت طبیعى و واقعى روش مسلمانان اثر نهائى خود را براى تصمیم جازم من بر پذیرفتن این دین گذاشت و من مصمم شدم که تمام عاداتم به دین مسیحیت غربى را قطع کنم و اکنون تنها هدفى که در زندگى مرا به خود متوجه کرده است، توفیق یافتن بر خدمت رسانى در راه خداوند یکتا که مرا به ایمان موفق کرد بوده،و آرزویم سعى وافر در راه اسلام و مسلمانان به کمک الهى است.مرا خدمت گزارى کوچک در راه هدف پاک و بلند برادرى انسان ها در سایه ایمان به خداوند تعالى و در خدمت بشریت و زندگى اجتماعى بودن، به حساب آورید .من اینجا اعلام مى کنم که در این کارم هیچ اکراهى و یا نفوذى و یا فشار خارجى وجود نداشته و این تصمیم در کمال آزادى و اراده شخصى من بوده است.او قبل از این که به اسلام بپیوندد کشیش بوده است و پس از گرویدن به اسلام کتابى نگاشته و به رئیس سازمان شیعه امامیه در لندن جناب سید مهدى خراسانى ارسال مى دارد .
لرد هدلى: